طالبان چه کسانی هستند؟ قسمت سوم

چرا طالبان در این تجربه دوم کار راحتی نخواهد داشت؟

توانایی رقبا برای نشان دادن یک مقابله قوی و متحد مشخص می کند که طالبان چطور کنترل را حفظ می کند و خودش را برای عموم مردم ارائه می کند؛ هم از نظر رهبری هم از نظر سیاست ها.

احمدشاه مسعود

هر سال، «روز مسعود» در کشور افغانستان برگزار می شود. یک تعطیلی ملی به افتخار احمد شاه مسعود که طرفدارانش او را «شیر پنجشیر» می نامند. مسعود یک فرمانده مبارز افسانه ای بود که از استان خود یعنی پنجشیر در برابر شوروی دفاع کرد و در انجام این کار انقدر موفق بود که وال استریت ژورنال او را «افغانی که برنده جنگ سرد شد» توصیف کرد. وقتی طالبان در سال 1994 در دنیای سیاست افغان به اوج رسید، مسعود در برابر عموم مردم، طالبان را محکوم کرد و مخالفتش با تفسیر آن ها از اسلام و سیستم ارزشی واپس گرا را ابراز کرد.

او در ادامه ائتلاف شمال را تشکیل داد و به فرماندهی آن پرداخت. یک گروه ائتلافی متنوع علیه طالبان که در یک نقطه توانست قلمروهایی را کنترل کند که بیش از 30 درصد از جمعیت افغانستان در آن مناطق ساکن بودند. مردی که روزی گفت: «ما هیچ وقت مهره سرباز در بازی دیگری نمی شویم.» او در شرایطی از کشورش دفاع کرد که بقیه رهبران از کشور گریخته بودند.

ترور مسعود

در روز 9 سپتامبر سال 2001، دو روز قبل از حمله القاعده به برج های دوقلو، مسعود ترور شد. بعدها گزارش هایی منتشر شد که نشان می داد او به دستور اسامه بن لادن کشته شده است. بن لادن می خواست به طالبان نزدیک شود و یک بهشت امن برای خود در افغانستان بعد از وقایع 11 سپتامبر تضمین کند. مراسم تدفین مسعود در نقطه ای دور برگزار شد ولی صدها هزار نفر در این مراسم شرکت کردند. او را نه تنها با تاکتیک های نظامی اش بلکه با توانایی اش برای کنار هم جمع کردن گروه های قومیتی به یاد می آورند که حاکمان کشور در طی چند قرن نتوانسته بودند این کار را انجام دهند و آن ها را متحد کنند. مردم در دره پنجشیر همین حالا هم با طالبان می جنگند.

رهبران داخلی و خارجی قرن ها سعی کردند افغانستان را تسخیر کنند اما نتوانستند اراده قوی مردمش را سرکوب کنند. اگر تاریخ یک سابقه باشد، طالبان قدرت را در کشور به دست گرفته ولی در نگه داشتن این قدرت و کنترل دچار مشکل خواهد شد. با توجه به کمبود تجربه حکومت داری در این گروه و عدم وجود هرگونه سیاست قابل تشخیص، سه رقیب اصلی برای حکومت طالبان وجود دارد: دولت افغانستان و نیروهای امنیتی، کشورهای خارجی و گروه های رقیب. توانایی رقبا برای نشان دادن یک مقابله قوی و متحد مشخص می کند که طالبان چطور کنترل را حفظ می کند و خودش را برای عموم مردم ارائه می کند؛ هم از نظر رهبری هم از نظر سیاست ها.

احمدشاه مسعود، شیر پنجشیر

دولت افغان

دموکراسی در افغانستان مشروط به توانایی دولت افغان در مقاومت در برابر هجوم طالبان است. با توجه به عملکردی که آن ها تاکنون داشته اند، طرفداران یک سیستم دموکراتیک دلایل خوبی دارند که بدبین باشند.

طبق گفته های وندا فلاب براون، یک همکار ارشد در نهاد بروکینگز «دولت و نیروهای امنیتی تنها در برابر طالبان بازنده نمی شوند. بلکه آن ها در برابر طالبان تسلیم می شوند.» وقتی آمریکایی ها روند خروج از افغانستان را شروع کردند، طالبان کنترل 20 درصد از کشور را در اختیار داشت. حالا کمی بیشتر از دو ماه گذشته و آن ها کنترل 54 درصد کشور را در اختیار دارند (در این لحظه در تاریخ 4 شهریور 1400 طالبان به جز پنجشیر، افغانستان را تحت کنترل دارد). طبیعتا فروپاشی مقاومت سازماندهی شده در برابر این گروه، مانع پیشرفت مذاکرات صلح بین افغان ها شده است. دولت افغان نتوانسته هیچ گونه امتیاز چشمگیری از آن ها دریافت کند.

در ژانویه سال 2019 مذاکره کننده ارشد طالبان، عباس ستانکزی گفت هرگونه توافق صلح نیازمند برچیده شدن نیروی امنیتی افغان است. در ماه جولای این گروه اعلام کرد بعد از عقب نشینی آمریکایی ها، هزاران مبارز طالبان به نیروهای امنیتی افغان می پیوندند. از نظر برخی می توان این را نشانه میانه رو شدن دانست. بقیه هم فکر می کنند این نشان می دهد چقدر ترس طالبان از نهادهای دولتی فعلی کم است. فلاب براون باور دارد مذاکرات صلح بین افغان ها فقط زمانی شروع می شود که دولت بتواند یک مقابله نظامی پایدار با طالبان را ایجاد کند.

اجتناب ناپذیر بودن وضعیت (که منجر به شکست کامل دولت شد)

به نظر می رسد حاکمان افغان اجتناب ناپذیربودن وضعیت شان را قبول کرده اند. آن ها به صورت روشن شکست را قبول نکرده اند ولی اظهارات مقامات کلیدی نشان می دهد آن ها تمایل دارند قدرت با با طالبان شریک شوند. اشرف غنی، رئیس جمهور کنونی افغانستان بعد از ملاقات با جو بایدن گفت او از طالبان خواسته است در یک روند سیاسی شرکت کنند چون توافق سیاسی، مکانیزم نهایی پایان دادن به جنگ است. او با اشاره به جملات معروف آبراهام لینکلن می خواهد بگوید «بهترین راه برای برخورد با یک دشمن این است که او را به یک دوست تبدیل کنید.»

اشرف غنی

اما غنی برعکس لینکلن، قدرت نفوذ نظامی خیلی کمی دارد و حمایت کمتر از سوی المان های داخل کشور. حامد کرزای، رئیس جمهور سابق کشور که هنوز هم از نظر سیاسی موثر است، اظهارات غنی را به سطحی بالاتر برده است. کرزای در یک مصاحبه با The Hindu گفت او امیدوار است دموکراسی در کشور ادامه داشته باشد ولی این را هم قبول دارد که بدون طالبان نمی توان هیچ کاری را پیش برد.

نیاز طالبان به دولت

در حالی که شاید دولت نتواند مانع رسیدن طالبان به قدرت شود، مکانیزم هایی دارد که همواره آن ها را چک کند. طالبان هنوز هم در خدمات پایه ای به دولت وابسته است و افغان هایی که از فساد مقامات دولتی ناله می کنند، همچنان به خاطر آموزش و بهداشت به دولت نیاز دارند.

فلاب براون می گوید:

اگر قرار است راهی ساخته شود، طالبان به مردم دستور می دهند که راه را بسازند. اما اگر نیاز به ساخت یک بیمارستان وجود داشته باشد که تجهیزات و نیروی کار هم داشته باشد، طالبان به دولت و بازیگران بین المللی وابسته است که وارد صحنه شوند.

او می گوید طالبان در فراهم کردن عدالت سریع و حفظ پایداری ماهر است ولی آن ها هیچ ظرفیت فنی برای سازماندهی خدمات عمومی و اجتماعی ندارند. به علاوه طالبان هنوز هم به شدت به کمک های خارجی وابسته است و باید رابطه خوبش با دولتی که حمایت بین المللی را در اختیار دارد، حفظ کند تا مطمئن شود آن خطوط منابع مالی باز می مانند.

تحلیل ناظران که تا این لحظه غلط از آب درآمده

با توجه به این موقعیت پیچیده، ناظران کمی امیدوار هستند که دولت افغان می تواند طالبان را وادار کند در مورد تقسیم قدرت به توافق برسند. بدین ترتیب می توان تا حدی نظم سیاسی موجود را حفظ کرد که شامل انتخابات و حقوق بشر پایه ای است. در بهترین حالت این توافق می تواند باعث شود طالبان توافق کنند که قدرت را در سطح ملی واگذار کنند و از سوی دیگر حکومت بر استان هایی که در اختیار دارند را ادامه دهند.

از نظر فلاب براون، دولت (و بیشتر ناظران بین المللی) امیدوار هستند نتیجه ای به دست آید که شبیه توافق در کلمبیا با FARC در سال 2016 باشد. اما او می گوید بعید است بتوان به چنین توافقی رسید چون طالبان به روشنی اعلام کرده که آن ها نمی خواهند قدرت را با غنی تقسیم کنند. و اینکه هرگونه تغییر در تعادل قدرت مستلزم یک تنزل چشمگیر در تجهیزات نظامی طالبان است.

کشورهای خارجی و طالبان

از قرن 19 افغانستان با حمایت مالی مجموعه ای از قدرت های خارجی از بریتانیا تا روسیه و آمریکا در دوران کنونی به حیات ادامه داده است. در حال حاضر آمریکا سالانه 3 میلیارد دلار به نیروهای افغان کمک می کند. در ضمن شرکت های غیرسودمحور بین المللی هم سهم بزرگی در کارکرد خدمات اجتماعی افغان دارند هرچند جزئیات دقیق پولی در این زمینه نامشخص است.

برای مقایسه باید گفت طبق اعلام سازمان ملل، طالبان سالانه چیزی حدود 300 میلیون تا 1.6 میلیارد دلار از طریق فعالیت های مجرمانه مختلف (مثل باج گیری و قاچاق مواد مخدر) کسب می کند. اگر طالبان جامعه بین المللی را ناراحت کند، حالا چه با زیرپا گذاشتن حقوق بشر در ابعاد بزرگ و چشمگیر یا با حمایت از تروریسم، به احتمال زیاد آمریکا به تامین مالی گروه های مخالف طالبان می پردازد و شرکت های غیرسودمحور دیگر خدمات پایه ای را پشتیبانی مالی نمی کنند. مهم تر از آن اینکه بدین ترتیب طالبان یک ریسک بزرگ را به جان می خرد: ایزوله شدن در تجارت بین المللی. ترکیب این سه فاکتور می تواند در نهایت باعث فروپاشی اقتصاد افغان و پایان حکومت طالبان شود.

نیاز طالبان برای ادامه، مشروعیت بین المللی

به همین خاطر بیشتر کارشناسان توافق دارند که طالبان به مشروعیت بین المللی برای ادامه کارش نیاز دارد. با توجه به تلاش های این گروه برای ایجاد رابطه با دولت های هند، چین، روسیه و آمریکا، این طور به نظر می رسد که خود آن ها هم با این ارزیابی هم رای هستند. روشن است که طالبان نمی خواهد مثل دهه 1990 یک دولت/کشور منفور را تشکیل دهد. ولی آن ها هنوز هم مطمئن نیستند که برای جلوگیری از محکومیت بین المللی چه کارهایی انجام خواهند داد. سیستم سیاست و اصول می گوید کشورها می توانند و باید در جهت منافع ملی خود حرکت کنند.

سیاست هند و سایر کشورها در قبال طالبان

دهلی نو شاید با ایده افغانستانی که توسط طالبان اداره و رهبری می شود موافق نباشد اما از ایده افغانستانی که تنها تحت مدار پاکستان است حتی ناراضی تر است! آمریکا هم احتمالا با موضع طالبان در مورد آموزش زنان موافق نیست ولی از سوی دیگر اصلا نمی خواهد زمان و منابع بیشتری را وقف یک مناقشه زمینی طولانی مدت کند.

کارتر مالکاسیان، یک مشاور سابق ستاد مشترک نیروهای مسلح آمریکا در یک مصاحبه با indianexpress.com گفت:

«خیلی از کشورها نشان دادند تمایل دارند به عنوان یک ضرورت با طالبان سروکار داشته باشند. نمی دانیم که این یک تصمیم خوب است یا بد.» این حساب و کتاب ها در صورتی که یک حمله تروریسی از خاک افغانستان انجام شود، تغییر خواهد کرد. این خط قرمز در مورد تروریسم می تواند باعث ارسال این پیام غیرعمدی شود که با ممنوعیت تعامل با تروریست ها، طالبان می تواند هرکاری که خواست انجام بدهد بدون اینکه نگران مداخله بین المللی باشد.

این شبیه به موقعیت ناتو است که امکان عضویت را برای چند کشور مشخص مهیا کرد و بقیه را کنار گذاشت و به روسیه چراغ سبز نشان داد تا به آن ها که عضو نشده اند، حمله کند. در این نقطه دیپالی موخودپادهیای، استاد رشته امور عمومی در دانشگاه  کلمبیا از این بابت نگران است که طالبان قادر است بیش از حد انتظار عمل کند.

اگر آن ها باور داشته باشند که می توانند با اجازه ندادن به انجام هرگونه حمله تروریستی از افغانستان (روی کاغذ) هرکاری خواستند به راحتی انجام دهند، برای رسیدن به حداکثرگراترین جایگاه سیاسی تلاش خواهند کرد.

راه های پیش رو برای برخورد با طالبان

در نهایت طبق گفته های مالکاسیان سه راه وجود دارد که جامعه بین الملل با طالبان تعامل داشته باشد.

1- اگر این گروه به حمایت از افراطی گری یا تعامل با تروریست ها بپردازد، روابط به سرعت قطع می شود و/یا آن ها مجازات می شوند و دیگر هیچ کشوری آن ها را به رسمیت نمی شناسد. 2- اگر آن ها به همین روند ادامه دهند، کشورها برای انجام تجارت با آن ها به توافق می رسند ولی به صورت رسمی آن ها را به رسمیت نمی شناسند. 3- در سناریوی سوم هم که به اصلاحات داخلی چشمگیر در طالبان بستگی دارد، کشورها این گروه را به رسمیت می شناسند و به جاری کردن منابع به سمت افغانستان ادامه می دهند.

با توجه به این ارزیابی، طالبان باید تصمیم بگیرد چقدر مشروعیت بین المللی برایش مهم است و چقدر حاضر هستند برای از دست دادن یا به دست آوردن آن هزینه کنند. در موارد سطحی، سناریوی سوم گزینه بهینه است اما طالبان به صورت تاریخی به شکل یک گروه شورشی عمل کرده است. بیش از دو دهه، مفهوم طالبان سنگری علیه ظلم خارجی بوده است. در ذهن آن ها سناریوی اول هزینه اقتصادی زیادی برایشان دارد اما از سوی دیگر یک دشمن خارجی به طالبان می دهد و آن ها می توانند بابت تمام مشکلات کشور این دشمن را مقصر جلوه بدهند.

سایر گروه ها

طبق گفته های فلاب براون در حال حاضر بزرگترین چالش برای حکومت طالبان، گروه های قدرت در سراسر افغانستان هستند. شبه نظامیان بومی تکه تکه و غیرسازماندهی شده هستند ولی تاثیر قابل قبولی بر برخی مناطق کشور دارند. مناطقی که ظرفیت نظامی کافی برای دفاع از قلمروشان دارند. در یک موقعیت ایده آل، این شبه نظامیان مثل گذشته با هم متحد می شوند و تا حدی در ائتلاف شمال قرار می گیرند. ولی دستاورد مسعود در کنار هم قراردادن و متحدکردن آن ها فوق العاده بود چون در گذشته هم کنار هم قرار دادن جناح های متفاوت کار دشواری بود.

پشتون ها، ازبک ها، تاجیک ها و بی شمار گروه قومیتی دیگر که کشور افغانستان را تشکیل می دهند، ایدئولوژی ها، باورها و وفاداری های خاص خود را دارند. در طول دهه اخیر طالبان نشان داده تمایل دارد این گروه ها را همساز کند و از یک سازمان کاملا پشتون تبدیل به یک سازمان غالبا پشتون شود. به گفته فلاب براون حتی اگر این تغییرات برای نمایش باشد، طالبان عملکرد فوق العاده ای در جلوگیری از انحراف داشته است. به نظر او بزرگترین انحراف، داعش بوده است و آن ها هم به اندازه کافی تاثیرگذار نیستند که بتوانند مقاومت معناداری در برابر طالبان داشته باشند.

شبه نظامیان

در کل شبه نظامیان پیشرفت محدودی داشته اند. آن ها سعی کردند با رئیس جمهوری غنی متحد شوند تا یک کنسول متحد ملی علیه طالبان تشکیل دهند ولی این روند هم به خاطر رقابت داخلی برای قدرت قطع شد. در مقایسه تک به تک هم آن دسته از شبه نظامیانی که از طرف ایران و روسیه حمایت می شوند پیشرفت بیشتری داشته اند و در مقابل پیشروی طالبان در شمال مقاومت می کنند. برخی گزارش ها هم حاکی از این است که یک ائتلاف شمال جدید شکل گرفته و رهبر آن ها هم مارشال عبدالرشید دوستم، معاون سابق رئیس جمهور است (که مارشال دوستم به ازبکستان در تاریخ ترجمه این مقاله فرار کرده است).

طبق گزارشی از نهاد بروکینگز طالبان در جلب وفاداری شبه نظامیان موفق تر از دولت عمل کرده است. در این گزارش نوشته شده طالبان مذاکرات پیوسته ای با گروه های قدرت در سنگرهای پشتون در جنوب و تاجیک ها و سیاستمداران اقلیت در شمال داشته است. این استراتژی تاکنون موفق بوده ولی مالکاسیان فکر می کند در طولانی مدت احتمالا تضعیف می شود.

طالبان مشکل تعهد دارد. گروه هایی که در رتبه های مختلف طالبان قرار گرفته اند هیچ دلیلی برای اعتماد به طالبان یا باور کردن این مساله ندارند که اگر طالبان به قدرت برسند هم به مدارا با گروه های دیگر ادامه بدهند.

نیاز به حمایت عمومی

اثر شبه نظامیان بومی در مقاومت در برابر طالبان به حمایت عمومی در این راه بستگی دارد. طالبان در برخی بخش های محافظه کار کشور موردقبول مردم هستند ولی در سایر بخش ها به شدت منفورند. مخصوصا در مناطق شمالی و مراکز استان ها، افغان های جوان و تحصیلکرده با حکومت طالبان مخالف هستند.

در نتیجه، سراج الدین حقانی، رهبر متحد قدرتمند طالبان یعنی شبکه حقانی، ‌مثل دیگر سخنگوی طالبان، در مورد نیاز گروه به جذب احساسات مردم صحبت کرده است. او در یادداشتی برای نیویورک تایمز نوشت طالبان باید از یک جنبش جهادی و نظامی به یک گروه که توانایی حکومت غیرنظامی دارد، تبدیل شود. او نوشته است این گروه باید رفتار خوبی با عموم مردم داشته باشد. حقانی درک می کند که اگر طالبان نتواند به صورت موثر حکمرانی کند یا گرفتار اختلافات داخلی شود، آن ها در نگه داشتن بخش مهمی از قلمروهایی که با زور به دست آورده اند دچار مشکل خواهند شد.

موخوپادهیای در این باره می گوید:

به محض اینکه طالبان مجبور شود یک پروژه حکمرانی و یک دورنمای سیاسی ارائه کند، ضعف های گروه مشخص خواهد شد.

منفور بودن در برخی مناطق و شهرهای بزرگ

با توجه به اینکه طالبان براساس ارزش های فرهنگی برخی مناطق اجازه می دهد سیاست ها متفاوت باشند، ممکن است اجرای یک دورنمای سیاسی متحد ممکن است باعث ایجاد شکاف هایی در داخل گروه شود. به افکار عمومی برگردیم. اگر طالبان در برخی مناطق مشخص منفور باشند (مخصوصا در شهرهای بزرگ) و در نتیجه این منفوربودن باعث ایجاد ضعف های داخلی در آن ها شود، مردم می توانند به طور قابل تصوری در مقابل حکومت آن ها مقاومت کنند. مالکاسیان می گوید:

«حتی اگر طالبان شهرهایی چون کابل را تصرف کند، مقاومت علیه آن ها می تواند ادامه داشته باشد.» اما ساقط کردن آن ها از قدرت چندان محتمل نیست چون طالبان کنترل شدیدی بر رسانه ها و دسترسی به اینترنت دارد.

نتیجه نهایی

اگر شبه نظامیان موفق شوند طالبان را به چالش بکشند، این مساله می تواند به بروز یک جنگ داخلی طولانی مدت در کشور ختم شود. در نتیجه اقتصاد کشور بی ثبات می شود و راه برای گروه هایی چون داعش و القاعده هموار می شود که اعمال کنترل کنند. همان طور که قبلا گفته شد این محتمل ترین نتیجه است و در عین حال، گزینه ای در پایین ترین درجه مطلوب بودن.

اگر نیروهای امنیتی افغان بتوانند طالبان را به چالش بکشند، احتمالا وضعیت شبه دموکراسی حاکم شود که در آن مقامات انتخاب شده جایگاه های جزئی داشته باشند. مداخله خارجی و افکار عمومی می تواند گروه را وادار کند برخی از خشن ترین تمایلاتش را تعدیل کند و می تواند یک ترکیب تکه تکه از سیاست های متفاوت در سراسر کشور را فعال کند. اما چالش هایی که شبه نظامیان می سازند فقط می تواند مناقشه را طولانی تر کند. با توجه به ایدئولوژی های زیادی که موردحمایت شبه نظامیان متفاوت است، آن ها نمی توانند یک سیستم متحد حکومت بسازند. مالکاسیان در این باره می گوید:

احتمالش کم است که این گروه ها بتوانند قدرت را به دست بگیرند و نقشی که طالبان بازی کرد را ایفا کنند. درست است که این شبه نظامیان خطی از دفاع در برابر طالبان ساخته اند اما سیستم های ارزشی خود آن ها هم پیشرفت دموکراتیکی که تاکنون کسب شده را تهدید می کند.

قسمت های دیگر:

سه قسمت از indianexpress

نوشته قبلی
نوشته بعدی

دیدگاهتان را بنویسید